کاظم خوشنواز
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجر زپشت بی سر مولا کشید
گفتمش راهی بکش،ان راه رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
گفتمش از محنت ومظلومی و غربت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید
گفتمش سختی و درد و اه گشته حاصلم
گریه کرد اهی کشید و زینب کبری کشید
گفتمش درد و دلم را با که گویم ای رفیق
عکس مهدی عج را کشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
اللهم عجل لولیک الفرج